Tuesday, May 17, 2016

The Constructive Propaganda of CIA vs Conspiracy in Iran تبلیغات سازمان یافته آمریکا در انکار توطئه ها در ایران

The CIA Constructive Propaganda vs Conspiracy in Iran
Author: The Lord of Law Major Keyvan Nourhaghighi
Expert in Discovery of Tort of Conspiracy in the Canadian Courts

تبلیغات سازمان یافته آمریکا در انکار توطئه ها در ایران
نویسنده ومحقّق: سرگرد خلبان کیوان نورحقیقی
حقوقدان متخصّص توطئه های آمریکائی انگلیسی در دادگاهای کانادا


مقدّمه نویسنده:
اسناد غیرقابل انکار توطئه های سازمان سیا درایران و پیروزی اخیر وکلای دولت ایران دردریافت ۱۵۰بیش از میلیارد دلار از آمریکا باعث شده که تمام وابستگان به منافع آمریکا در طی یک تبلیغات سازمان یافته بطور منظم توطئه های سازمان سیا درایران را آنکار کنند. زیرا اگر وکلای دولت ایران ادعای هزار میلیارد دلار غرامت بکنند، احتمال برنده شدن در دادگاه را دارند. تجربه ۲۵ ساله حقوقی من در دادگاههای کانادا ثابت میکند که دولت توطئه گر همیشه مزدورانی دارند که وظیفه دارند توطئه را انکار کرده تا محکوم نشوند. رادیو صدای آمریکا با یک برنامه حساب شده و باعلم دانستن پاسخ از افراد مزدوری مثل عباس میلانی، بی فرهنگ هولاکوئی ، علینقی عالیخانی و غیره در باره  توطئه های متعدد سئوال کرده اند وپاسخ همگی از 
قبل به آنها داده شده بود « نه آمریکا توطئه نکرده بود!"
>>>>>>>>>>>>>>>>>
ریچارد هلمز سفیر ایالات متحده در ایران (از ۵ آوریل ۱۹۷۳ تا اول ژانویه ۱۹۷۷ بود)
ریچارد هلمز رئیس سازمان سیا بود که پس ازاخطار شآه به شرکتهای نفتی که درسال ۱۳۵۷ قراردادها تمدید نخواهد شد
در سال ۱۳۵۱ ویا ۱۹۷۲ریچارد هلمز ابتدا طرح توطئه علیه شاه را درسازمان سیا تهیه نود و سپس در سال ۱۳۵۲ به ایران آمد تا از نزدیک مهرههای اصلی کودتا را مثل سرهنگ امیرحسین ربیعی آماده نماید وموانع سر راه رامثل تیمسارخاتم و تیمسار تدین (فرمانده محبوب نیروی هوائی وطرفدار شاه) معاون او را بقتل برساند که رساند  و سپس ایران را ترک کرد. چرا شآه باید رئیس سازمان سیا را بعنوان « سفیر »قبول کند؟ آیا فرانسه روسیه و چین رئیس سازمان سیا را بعنوان « سفیر » قبول میکنند که شاه کرد؟



Richard McGarrah Helms (March 30, 1913 – October 23, 2002)[1] served as the Director of Central Intelligence (DCI) from June 1966 to February 1973. Helms began intelligence work with the Office of Strategic Servicesduring World War II. Following the 1947 creation of the Central Intelligence Agency (CIA) he rose in its ranks during the Truman, Eisenhower, and Kennedy administrations. Helms then served as DCI under Johnson, thenNixon.
As a professional Helms highly valued information gathering (favoring the interpersonal, but including the technical, obtained by espionage or from published media) and its analysis. He also prized counterintelligence. Although a participant at planning such activities, he remained a skeptic about covert and paramilitary operations. Helms understood the bounds of his agency role, as being able to express strong opinions over a decision under review, yet working as a team player once a course was set by the administration. He saw it as his duty to keep official secrets from press scrutiny. While DCI, Helms managed the agency following the lead of his predecessor McCone. In 1977, as a result of earlier clandestine operations in Chile, he became the only DCI convicted of misleading Congress. His last post in government service was Ambassador to Iran, 1973–1977. Yet he was a key witness before the Senate during its investigation of the CIA in the mid-1970s, 1975 being called the "Year of Intelligence"

After Helms left the leadership of the CIA, he began his service as U.S. ambassador to Iran as designated by President Nixon.This had caused the dismissal of the then current ambassador, Joseph Farland.After being confirmed by the Senate, in April 1973 Helms proceeded to his new residence in Tehran, where he served as the American representative until resigning effective January 1977. During these years, however, his presence was often required in Washington, where he testified before Congress in hearings about past CIA activities, including Watergate. His frequent flights to America lessened somewhat his capacity to attend to being Ambasador
.......
Most important for his effectiveness would be to establish a good working relationship with the ruler. All the while, the Shah's terminal illness remained a well-kept secret from everyone. Helms found himself satisfied with his "as much as might be asked for" dealings with the Shah. The monarch was notorious for an "I speak, you listen" approach to dialogue. Yet Helms describes lively conversations with "polite give-and-take" in which the Shah never forgot his majesty; these discussions could end with an agreement to disagree. The Shah allowed that they by happenstance might meet at a social function and then "talk shop". Usually they met in private offices, the two alone, where it was "tête à tête with no note-takers or advisors >>>>>>>>

یادداشت‌های اسدالله علم : گفتگو با علینقی عالیخانی

نقد سرگرد نورحقیقی بر ضد تناقض گوئی علینقی عالیخانی

علیخانی یک کلاهبرداراست از نظر حقوقی زیرا پنهان کرد یک واقعیت ویا پاسخ ندادن حقیقت کل مطالب را زیر سئوال میبرد؛ مثلا در دقیقه۰ ۱۵:۳

عالیخانی نام سفیرآمریکا را نمیگوید و به سئوال « سفیر کوته فکر وقت هم پاسخ نمیدهد و میگوید « اسمشو نمیخوام چیز بکنم ۰۰۰»



مردم ایران حق دارند بدانند » و این متناقض است با نگفتن اسم

ا
سفیر که اشار
سربسته پس از ۶۰ سال حرف زدن جز بیسوادی و حقه بازی چیز دیگری نیست

این را در ۲۶:۲۰ میتوانم ثابت کنم که میگوید « مردم و
اه کردم. به عبارت دیگر وقتی محکوم میشود، نوار را عوض میکند
ود؛ چرا بحرین را از دست داد و شیخ بحرین را با آن ارتش قوی سرکوب نکرد؟ در ۳۷ ریاکارانه میگوید مردم با مسائل خصوصی ریاکارانه برخور
در ۲۶:۲۰ میگوید شاه از حقوق مردم ایران دفاع کرد وومیهن پرست
بد میکنند. عمل عالیخانی ریاکارانه است زیرا خود « تشخیص » داده کجا باید نقطه چین بگذارد؛ خود « تشخیص » داده چه چیزی بدرد میخورد و یا نمیخورد میگوید برای مردم جالب نیست که بدانند جزئیات گفتگوها در باره « ویتنام » چه بوده است؟ اتفاقی نیست که در بالا نام سفیر امریکا را نگفت و اینجا مسائلی که مربوط به امریکاست و یک محقق باید بداند
ردقیقه ۴۰ ریاکارانه و سربسته راجع به بیماری شاه حرف میرند « را صدا میکند و میگوید 'همچیین' جریانیه » خاک بر سرت با این مصاحبه ات؛ آی بی شعورهای بی سواد برمصدرکار بودند

د
ند شاه دیکتاتور بود دردقیقه ۴۵ مثل عباس میلانی و ی فرهنگ هولاکوئی و تمام جیره خواران سیا، میگوید کارتر و آمریکا « هیچ نقشی » نداشتند و مسئول ما بودیم و لاغیر؛ پس ۴ سال رئیس سازمام سیا « ری
دردقیقه ۴۱ ریاکارها به شاه نمیگویند سرطان دارد که « ناراحت » نشود؛ عجب پدرسوخته هائی ؛ برای شاه « تصمیم میگیرند که مهمترین خبر زندگی و مرگ خودش را به او نگویند » بعد میگو
یچارد هلمز» سفیر آمریکا در ایران بود و طرح کودتا علیه شاه را آماده کرد و فرمانده نیروی هوائی خاتم را بقتل رساند و غیره اصلا کار آمریکا نبود و عباس میلانی هم میگوید « کودتای نوژه کار آمریکا نبود»؛ حقیقتا از این صدای آمریکا و این قبیل ایرانی های 

شهروند» آمریکا بی شرف تر هیچ کس نیست




>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

کودتای نوژه: سی و دو سال بعد